خاطره ای از حج
45 بازدید
تاریخ ارائه : 9/16/2012 9:19:00 AM
موضوع: اخلاق و عرفان
 

 حج 1426  کاروان   11144  : شب دهم ذیحجه بودوچادرهای عرفات به تدریج خالی وحاجیان به سوی مشعرالحرام سرازیر می شد ...ما هم  طبق معمول بعد از پنج ساعت با پای پیاده و با دست پر از کیف و پتو و با خستگی و بی خوابی، به نقطه پایانی مشعر و نزدیکی پل مِنا(وادی محسّر) رسیدیم ولی نه آبی بود برای تجدید وضو و نه جایی بود برای خوابیدن، در نتیجه حاجیان عصبانی شده و ماهیت و نیتشان را بیرون می ریختند... در حال چرت زدن بودم که گفتگوی چند زائر خواب را از چشمم ربود: "فلانی مدینه و مکه خیلی خوب بود و 20 روز بود که با لذت به سر می بردیم و کیف می کردیم ولی در این دو شب (وقوف درعرفه ومشعر)عوضش در آمد. ای کاش عرفه و مشعر نبود، اصلاً مشعر یعنی چه، یک کار بی فائده است." بنده از این گفتگو فهمیدم که بعضی ها فقط در لذایذ مادی حج غوطه ور شده و از اسرار مناسک و مواقف و مشاعر ،کم بهره یا بی بهره هستند.